نفس ماما
خاطرات گل پسرم
قالب وبلاگ
لینک دوستان


 من سرم را بالا گرفتم چون بازی را به کسی باختم که با خیانت برده بود...
آرامم... آرامشم این روزها مدیون همین انتظاریست که دیگر از کسی ندارم!
هر کس از این دنیا چیزی برداشت؛من از این دنیا دست برداشتـــم...

روزگار عجیبیست این روزها انسانها به دست هم پیر میشوند نه به پای هم!!!



[موضوع : ]
[ شنبه 29 شهريور 1393 ] [ 11:45 ] [ مامانی ]

 

 

  

 

 

 



[موضوع : ]
[ شنبه 28 آذر 1394 ] [ 20:48 ] [ مامانی ]

آرمانم الان 20 دقیقه بامداده و وارد 16 آذر ماه شدیم ،16 آذر روزی که هیچ وقت فراموش نمیکنم ،روزی که رحمت وسیع خدا شامل حال من شد ،بغض دارم ،حالم گرفته نمیتونم بنویسم ،الان آروم کنار من دراز کشیدی تو بغلم ،هرچه نگاهت میکنم سیر نمیشم،فردا یه جشن تولد مختصر برات میگیرم تا بعد ماه صفر انشاءالله بریم قم خونه جدید عزیز جون اونجا برات جشن مفصل بگیرم ،میخایم جشن تول تو و شب یلدا رو تو خونه جدید عزیز جشن بگیریم ،امروز بردمت خودت سفارش کیک مرد عنکبوتی دادی ،چه کیک خوشگلی هم سفارش دادی،صدبار پرسیدی کی فردا میشه تا کیکت رو بیارن ،پسر شکموی مامان دوست دارم...تولوت مبارک



[موضوع : ]
[ دوشنبه 16 آذر 1394 ] [ 0:25 ] [ مامانی ]

سلام عشق من تنها مرد زندگی من آرمان گلم الان که دارم برات مینویسم پیشم نیستی یعنی نمیدونم کجایی  پنجشنبه صبح تحویل پدرت دادیم و جمعه عصر قرار بود تورو بیاره و تحویل من بده که تا الان 5 روز میگذره خبری ازش نیست خدا از پدرت نگذره به حق امام حسین به حق دل خونین زینب خدا از پدرت نگذره روز ظهر عاشورا با نماز عاشورای امام حسین خدارو قسم دادم که پدرت جزای این کارشو ببینه که بی خبر تورو میبره و دل من و خون میکنه... آره مامان من سپردمش ب خدا نوبت پدرت میرسه ک خدا و نتیجه اینکاراشو  بده ..هرشب دارم از درد کشیدن دندونت فیلم میگیرم که بزرگ شدی نشونت بدم و بهت بکم اره اینم از پدرت که من میخام دندوناتو درمان کنم و اجازه بیهوشی نمیده پدرت.. البته من دادگاه شکایت کردم و قیم نامه تورو قاضی به من داد فقط مونده کتبی به اون پدرت ابلاغ کنن که  کلیه مسولیت تو  تحت حضانت من میشه ...امیدوارم به رحمت خدا ...عزیز دلم  من صبر میکنم و بازم صبر...

خدا شاهده به این ماه قسم اگه میومد میگفت میخاد ببر تورو مرخصی .. اما قاضی موافقت نمیکنه میرفتم اجازه میدادم جلوی قاضی که پدرش میتونه ببرتش... من نمیخوام تو محروم باشی از پدر یا مادر ... مثل بقیه بچه ها حقته از وجود دوتاشون لذت ببری اما پدر تو خیلی داره ب من ظلم میکنه  فک میکنه با مخفی کردن تو و بی خبر بردنت و بدون اجازه من میتونه کاری بکنه... البته کاری که نکرد هیچ.. یک پرونده بزرگ و قطور تو دادسرای انقلاب برا خودش درست کرد با این کارش ...

خستم ...خیلی خسته فکرم خیلی مشغوله نمیشه خودم رو ب رگ بی خیالی بزنم من یک مادرم ...نمیشه رو بعضی مسایل چشم پوشی کرد

خدایا کمک کن من پناهی جز تو ندارم ...تو آگاه تر از خودم به آن هستی ...

یه بغض سنگین دارم  احساس خفگی میکنم  انگار از تمام دردهایی که تا به الان داشتم عمیق تره ....خواب بر چشمانم حرام شده و اشک مهمان آن...

ایکاش بودی آرمان من ....ایکاش در کنارم بودی ...دلم برای تک تک شیطنت هات تنگ شده  عزیز دلم

برای غر زدنات دلتنگم ...برای اون صورت قشنگت برای شیرین زبونیات دلتنگم ...

هیچ وقت این دوری ها  برایم عادی نمیشه ...هیچ وقت نمیتونم با نبودنت کنار بیام ....

خدایا درد دوری این مادر دلتنگ رو درمان کن ...



[موضوع : ]
[ سه شنبه 5 آبان 1394 ] [ 11:54 ] [ مامانی ]



[موضوع : ]
[ سه شنبه 24 شهريور 1394 ] [ 10:54 ] [ مامانی ]

سلام عشق من پسر نازم که برا خودش مردی شده آرمان جون ببخش خیلی وقته به وبلاگت سر نزدم و خیلی هم مطلب برای نوشتن دارم  فعلا امروز اولین روزیه وقت آزاد پیدا کردم سه چهار ماه بیشتره گیر درس خوندنم و بلاخره خدا قسمت کرد این امتحان رو توی شهر مشهد بتونم بدم  باورم نمیشه که چطوری یکباره جور شد من و خاله یلدا بتونیم یه سفر مشهد بریم البته یه جریان ناراحت کننده پیش اومد اما همون جریان باعث شد که سفر مشهد برام مهیا بشه و خدارو هزاران هزاران مرتبه شاکرم ...توی این مشکلاتی که یکساو چندماهی میشه گرفتارم بارها شد دلم هوای امام رضا رو کرد که برم و کمی شاید آروم بگیرم که قسمت نمیشد اما این امتحان باعث شد برای اولین بار پابوس امام رضا برم ...دوشنبه منو خاله یلدا با پرواز از اهواز به مشهد رفتیم و جمعه برگشتیم تو هم پیش عزیز جون موندی ...عزیز میگه مرتب سراغ منو میگرفتی بیتابی میکردی و آروم میشدی اما مجبور بودم تنهات بزارم و برم هم برا آزمون داشتم میرفتم هم پنجشنبه صبح باید میرفتی پیش پدرت انشالله سفر بعدی حتمن میبرمت من حتی موقع دادن آزمون بیشتر حواسم به تو پسر گلم بود تا وقتی میشنیدم آرومی خیالم راحت بود اما بیتابی که میکردی دلم به درد میومد خلاصه مامان امتحانشو عالی داد این سفر برای من یک سفر معمولی نبود واقعا امام رضا طلبید جوری که اصلا شوکه شدم اخه جریان داره هیچ وقت اون لحظه ایی که وارد حرم شدم رو از یاد نمیبرم قشنگترین لحظه عمرم بوددد خدا قسمت کنه بازم بتونم برم به اندازه ایی که تو رفتن خوشحتا بودم موقع برگشت سخت و تلخ بود ادم دلش نمیومد خداحافظی کنه خیلیییییییی هم با امام رضا درد دل کردم سبک سبک برگشتم اهواز خدارو برای همه این اتفاقات خوب شاکرم خداییش به منو خاله یلدا خیلی خوش گذشت انشالا که حاجتم رو از امام رضا بگیرم  آمین



[موضوع : ]
[ دوشنبه 23 شهريور 1394 ] [ 10:19 ] [ مامانی ]

 

ایـن روزا مـیـگـذره بـا تـمـوم خـوبـی هـا و بـدی هـاش..
مـیـگـذره بـا هـمـه قـشـنـگـیـو زشـتـی هـاش...
شـبـاشـم مـیـگـذره...
بـاهـمـه ی تـنـهـایـیـاش...بـا هـمـه ی دلـتـنـگـیـاش...
یـه روزی صـدای قـهـقـه خـنـدمـون تـا اسـمـون مـیـرسـیـد...
یـه روزم صـدای گـریـمـونـو بـا ریـتـم دوش اب حـمـوم تـنـظـیم میـکـردیـم تـا کـسـی صـداشـو نـشـنـوه...
یـه روز خـوشـحـالـشـون کـردیـم...
یـه روز نـاراحـتـمـون کـردن....
یـه روز حـسـرت داشـتـیـم یـه روز ارزو بـه دلـمـون گـذاشـتـن.....
مـیـدونـم مـثـه مـنـم یـه شـبـایـی داشـتـیـد کـه از دسـه هیچ کسی کـاری بـر نـمـیـومـد...شـبـایـی کـه بـغـضـتـون از اسـمـونـم مـیـزد بـالــا...گـذشـت دیـگـه نـگـذشـت؟؟؟؟گـذشـت...
یـه روزی دوسـت داشـتـیـم امـا دوسـمـون نـداشـتـن...
یـه روزی دوسـمـون داشـتـن امـا دلـی نبـود کـه دوسـشـون داشـتـه بـاشـیـم...
یـه روزایـی جـوون شـدیـم امـا تـا شـبـش پـیـر شـدیـم...از دسـه غـصـه هـامـون...
یـه شـبـایـی پـر حـرف بـودیـم سـکـوت کـردیـم...
یـه روزایـی وابـسـتـه شـدیـم بـدون ایـنـکـه بـخـوایـم...
یـه روزایـی هـم جـدا شـدیـم بـازم بـدون ایـنـکـه بـخـوایـم...
یـه شـبـایـی اصـن نـگـذشـت امـا مـا ازش گـذشـتـیـم..چـجـوریـش مـهـم نـیس..
یـه شـبـایـی هـم بـد گـذشـت...سـخـت گـذشـت ...بـا درد گـذشــت...
یـه شـبـایـی داد زدیـم امـا جـز دلـمـون هـیـچ کـس صـدامـونـو نـشـنـیـد...
یـه شـبـایـی هـمـه چـی بـود الـا اونـی کـه بـایـد مـیـبـود...
یـه شـبـایـی هـوا عـجـیـب دونـفـره بـود اما هـمـون شـبـا مـا بـودیـمـو تـنـهـایـیمون..
یـه شـبـایـی روی مـاهو سـتـارهـا رو هـم کـم کـردیـم بـا دردامـون...
صـبـح شـد مـاهـو سـتـاره رفـتـن امـا مـا هـنـوز بـیـدار بـودیـم...
یـه روزایـی دلـمـونـو دادیـم یـه شـبـی شـکـسـتـه شـو پـسـمـون دادن...
یـه روزایـی خـاطـره سـاخـتـیـم یـه شـبـایـی رویــا....
یـه شـبـایـی بـیـاد خـاطـره هـامـون خـابـمـون بـرد تـا بـه امـیـد رویـاهـامـون بـیـدار شـیـم...
یـه شـبـایـی خـاطـرهـا بـود امـا نـه امـیـدی بـود نـه رویـایــی...
یـه شـبـایـی بـه یـادش بـالـشـت مـونـو بـغـل کـردیـم بـاهـاش حـرف زدیـم...بـاهـاش رویـا سـاخـتـیـم..مـثـه دیـوونـه هـا..
یـه شـبـایـی هـم هـمـون بـالـشـت بـود کـه اشـکـامـونـو دیـد و پـاک کـرد و دم نـزد...
یـه روزایـی خـنـدیـدیـم امـا بـغـضـمـون گـرفـت ...
یـه شـبـایـی بـغـض کـردیـم امـا خـنـدیـدیـم...
یـه شـبایـی رو بـا یـه اهـنـگـهـای خـاص سـر کـردیـم...هـی گـذاشـتـیـمـشـون رو تــکرار تـا صـبح فـقـط اونـو گـوش مـیـکـردیـم...
یـه روزایـی دلـمـونـو خـوش کـردیـم بـه مـعـجـزه...شـایـد کـسـی دوبـاره بـیـادو هـمـه چـی  گذشته بـشـه مـثـه روز اول امـا نـشـد کـه نـشـد...
یـه روزایـی حسـودیـمـون شـد بـه یـه کـسـایـی...بـغـض کـردیـم...
یـه شـبـایـی نـداشـتـه هـامـون بـیـشـتـر از داشـتـه هـامـون بــود...
یـه روزایـی یـه چـیـزایـی دیـدیـم کـه از توو داغـونـمـون کـرد..
یـه شـبـایـی نـفـسـمـون بـرید از ایـن هـمـه بـغـض...
یـه شـبـایـی نـفـس کـم اوردیـم...امــا دووم اوردیــم...
یـه روزایـی فـقـط زنـده بـودیـم ...زنـدگـی نـکـردیـم...
یـه شبـایـی زنـده هـم نـبـودیـم فـقـط بـودیـم...هـمیـن..
یـه روزایـی بـا یـه کـسـی کـل دنـیـا رو حـریـف بـودیـم
یـه روزایـی هـم بـا کـل دنـیـا یـه نـفـر رو هـم حـریـف نـبـودیـم..
خـیـلـی هـا خـواسـتـن مـا رو بـسـازن امـا خـرابـمـون کـردن...
خـیـلـی هـا خـواسـتـن هـمـدردی کـنـن امـا شـدن خـوده درد واسـه مـا...
یـه روزی ...یـه شـبـی.. دلـمـونـو بـد شـکـسـتن...از هـمـه ی ایـن روزا و شـبـا هـم بـگـذرم امـا..

از دلـــــــــــــم نـمـیـگـذرم ...
 
99
 
99

 



[موضوع : ]
[ يکشنبه 16 فروردين 1394 ] [ 1:27 ] [ مامانی ]

خب گلم اینم عکسای چهارشنبه سوری و بعدش که مریض شدی گلم چقدر بی حال و کسل بود الان خدارو شکر عشق من حالش خوبه آرمانی خیلی شیطون و خرابکار شدی الان چنتا از خرابکاریاتو مینویسم تا بزرگ شدی بخونی و ببینی چقدر مامانی رو اذیت کردی بغل

اول اینکه چند شب پیش نصف شب از خواب بیدار شدی رفتی سراغ تنگ ماهی بیچاره بدبخت شربت آلبالو رو از یخچال در اوردی ریختی رو ماهی و یه قاشق اوردی ماهی و اب و شربتو بهم زدی خدارو شکر ماهیه زنده موند این از اولی دومیش اینکه رفتی سراغ آجیلها جاشو پیدا کردی و همشو ریختی کف پذیرایی یه صحنه ای که هم منو عصبانی کرد هم تو شوک رفتم اما دعوات نکردم بغلت کردم آروم برات توضیح دادم اینکارت اشتباهه و خودت قبول کردی تا دوروز فقط میگفتی مامان پسر خوبی شدم ببخشید و سومین خرابکاریت اینه که نصف شبی قیچی رو برداشتی موهای منو کوتاه کردی اونم چه زیاددددددد قیچی و چاقو و وسایل تیز و خطرناک رو همه از کنار دستت جمع کردیم اما صندلی گذاشتی از بالا کابینت برش داشتی منو بیدار کردی ماما خوشگل شدی موهاتو کوتاه کردممممممم تعجبالان دیگه منو تو تو اتاق من میخوابیم شبا درب رو از داخل قفل میکنم همه وسایل هم از جلو دستت برداشتم فقط چنتا اسباب بازی برات گذاشتم و خوابتم تنظیم کردم خوب شدی اگر چشمت نکنم چند شبه بهتر شدی ظهر عصر شب هروقت هوا خوب باشه میبرمت پارک کلیبازی میکنی خسته میشی شب راحت میخوابی تا صبح خدارو شکررررررررر آرمانی امسال سال خوبیه از اولش دوتا خبر خوب شنیدم و یه اتفاق خوب هم افتاد خدارو شاکرمممممم به خاطر این اتفاقات و خبرای خوب خدایا شکرتجشن

 

 

 



[موضوع : ]
[ شنبه 8 فروردين 1394 ] [ 20:42 ] [ مامانی ]

پسرگلم یک ساعت بیشتره میخوام آخرین پست رو بزارم اما نی نی وبلاگ امشب حسابی اذیتتت کردهشما الان خوابیدی و من دوست داشتم آخرین پست و آخرین عکسهای 93 رو بزارم  البته پسر گلم الان خوابیده مریض احواله از چهارشنبه تا امروز حالت خوب نبوده سه بار دکتر بردمت آزمایش کامل ازت گرفتن و تبت پایین اومده اما خیلی سرفه میکنی همش گریه میکنی میخوایی فقط بغلم باشی انشالله زودی خوب بشی چهرشنبه صبح یکم کسل و بی حال بودی و غذا نخوردی اما شبش دیدی دوستات همه تو پارکینگ دارن آتیش بازی میکنن منم  یه نیم ساعتی بردمت فشفشه بازی کردی بیشتر شبیه جشن تولد بود تا چهارشنبه سوری ههههه اما دوست داشتی بهت خوش گذشت  ولی آخر شب باز تب کردی  عصرش دکتر  رفتیم داروهاتم خوردی اما شب تب کردی و روزبعداسهال استفراغ هم اضافه شد اما الان بهتری ذارم بهت دارو میدم و حسابی مراقبتم انشالله حالت زود خوب بشه تابه مسافرت بریم اگر انشالله خوب خوب شدی میریم شیراز اما اولین شرطش خوب شدن آرمان گلی مامانیه خب عزیز دلم امسال هم با همه خوبی و بدیش به پایان رسید امیدوارم سال جدید سالی باشه بدون ناراحتی و غم و غصه سال 93 اصلا خوب نبود از همون شروعش به قول معروف با مشکلات شروع شد البته به لطف پدربزرگت تو شمال اولین جرقه مشلات شروع شد و یه زندگی رو نابود کرد من انسان کینه ای نیستم خدا شاهده اما تمام کسانی که تو  این  ماجرادخالت داشتن و حلال نمکنم ی روز  آه ناله من صدای شکستن قلب من  چکیدن اشکم دامن همشونو میگیره و من به امید آن روز نشستم دنیا دارمکافاته انشالله اون روز میرسه و میفهمن که چه کردن

خب عزیز دل مادر برات دعا میکنم و آرزو دارم خورشید رهایت نکند و غم صدایت نکند و خنده ات از ته دل و گریه ات از سر شوق  و روزگارت همه شاد و تنی سالم داشته باشی

سال جدید رو به همه دوستان گلم و مامانای نی نی وبلاگ تبریک میگم

از ساعت ده شب نشستم مطلب میزارم اما ارسال نمیشد یعنی مثلا قرار بود آخرین پست 93 باشه اما گویا اولین پست 94 شد  ههههههه



[موضوع : ]
[ شنبه 1 فروردين 1394 ] [ 0:03 ] [ مامانی ]

 



[موضوع : ]
[ پنجشنبه 21 اسفند 1393 ] [ 13:37 ] [ مامانی ]

سلام عشق ماما سلام نفس  مامانی الهی هرچه دردو بلا داری بخوره تو سر اونی که زندگی منو تو و باباتو متلاشی کرد یه خانواده رو نابود کرد انشالله اگر داره مطالبمو میخونه از عذاب وجدان بمیره که اه نفرینم دنبالشه تا قیامت ...خدا از حقش میگذره اما از حق بنده اش نمیگذره امروز پنجشنبه 21 اسفندماهه ضبح زود لباساتو  تنت کردم و دادمت دست بابابزرگ که ببرتت کلانتری پیش پدرت تحویلت بده الهی به حق این ایام فاطمیه خدا داغ به دل اون کسی  که مسبب این بلاها شد بزاره پنجشنبه ها اذیت میشی اول صبح  همش گریه میکنی نمیخام برم اخه بدخواب میشی اما فرداش که جمعه بر میگردی همش سراغ اتاقت و اسباب بازی هاتو میگیری  و میگی ببرم خانه کودک دیگه بزرگ شدی خیلی چیزهارو متوجه میشی برات توضیح میدم راحت قبول میکنی بازم جای شکر باقیه  گلم دیشب بردمت موهاتو  کوتاه کردم انقدر  اروم و ساکت نشستی فقط به اقای ارایشگر میگفتی اقا مو تو چشمام نره کور میشم من داشتم برای حرف زدنت غش میکردم خیلی شیرین زبون شدی خیلی خدارو به خاطر وجودت روزی هزاران مرتبه شاکرم عاشقتم نفسی  پسرم مردی شده خودش غذاشو میخوره خودش میخواد ظرفاشو بشوره که مامانی کمکت میکنه دوست داری خودت کاراتو بکنی خوشحالم از این بابت فقط الانه تنها چیزی که ناراحتم کرده اینه که دندونهات درد میکنن جلویی ها باید بکشی و چنتا پر کنی بردمت دندانپزشک اطفال خب باید تحت بیهوشی انجام بدی با پدرت تماس گرفتیم که بیاد برا بیهوشی رضایت پدر رو میخوان اما از اونجا که پدرت در جواب ما کلی فحش و بدبیراه جواب داد و اصلا به فکر دندونا و سلامتی تو نیست من دکتر  بردمت عکسای دندونتم گرفتم پروندت امادست اما پدرت همکاری نمیکنه اگر اینارو مینویسم ببخش ارمان من مجبورم بنویسم روزی میرسه شاید مامانت نباشه کسی از اینده خبر نداره این وبلاگ و اون دفتر خاطراتتی که برات درست کردم جواب هزاران علامت سوالی که تو ذهنت ایجاد میشه رو پاسخ میده اون دفتر کاملتره لحظه به لحظه برات ثبت میکنم و چیزی از قلم نمیندازم امیدوارم یک روز حقایق بر تو اشکار بشه و خودت بفهمی چه اتفاقاتی افتاده پسرم  من فقط ناراحت تو هستم که دلت میخواد یه خانواده داشته باشی  و گرنه من ناراحت خودم نیستم من خانواده خودمو دارم چیزی رو از دست ندادم فقط تو فرشته گل به جمع خانواده ما اضاف شدی که اینم لطف خداست من به خاطر تو پا روی دلم احساسم غرورم گذاشتم از پدرت خواستم که بیاد از صفر شروع کنیم فقط فقط فقط به خاطر تو خدا شاهده به امروز قسم هیچ زنی پیدا نمیشه با این شرایط بخواد برگرده  اما به خاطر خدا و ب خاطر تو گفتم برمیگردم چونکه این برگشت من آینده تورو میسازه اما متاسفانه پدرت  قبول نمیکنه  منم همه چیزو سپردم به خدای بزرگ ...خب تا نیستی گفتم خودمو با عکسای وبلاگت سرگرم کنم الان چنتا عکس از عکسای پسر گلمو میزارم دیشب با مامان بزرگ و بابا بزرگ رفتی بازار کلی لباس و کفش و ساعت و عینک آفتابی برا عیدت خرید کردی دست مامان بزرگ و بابا بزرگ درد نکنه امیدوارم یک روز قدرشونو بدونی ...میبوسمت گلممممم

 



[موضوع : ]
[ پنجشنبه 21 اسفند 1393 ] [ 12:23 ] [ مامانی ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 11 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

 حضانت برای تو ، درد زایمان برای من! نام خانواده برای تو ، زحمت خانواده برای من ! چهار عقد ، برای تو ، حسرت عشق برای من ! هزار صیغه برای تو ، حکم سنگسار برای من ! هوس برای تو ! عفاف برای من ! هــــــــــــــزار ســـــــال گذشت این مرض درمان نشــــــــــــــد !! همه چیز برای تو ؛ و هیچ برای من ..
آرشيو مطالب
آمار وبلاگ
آنلاین : 1
بازدید امروز : 152
بازدید دیروز : 42
بازدید هفته گذشته : 311
کل بازدید : 88292
امکانات وب