عشقم آرمان عشقم آرمان، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 14 روز سن داره

نفس ماما

عکسهای جدید آرمان جونم

اینجا بابا جون برات پکج کامل ابزار رو برات خریده کلی ذوق کردی       اینجا هم که خاله ازی هوس کرده بود خواهرزاده دختر داشته باشه دخترت کرد       ...
9 مرداد 1391

عاشقتمممممم

بابا جون رفته بود دکتر برای دستش خیلی درد میکنه و یکمی دیر کرد و هنگامی که برگشت خونه دیدیم یه آقا ببر خوشگل برا آرمانی خریده که سوارش بشی و کیف کنی اما بیشتر از همه من کیف کردم خیلی وقته خودم میخواستم بخرم برات اما وقت نمیکنم برم بیرون مخصوصا تو این هوای گرم ٥٨ درجه آدم کباب میشه خیلی با آقا ببره ذوق کردی یکمی سواریت دادم بعدش همش میخوایی خودتو بندازی پایین این روزا یاد گرفتی از مبل از تخت یا صندلی و هر چی که ارتفاع داشت باشه خودتو مندازی پایین و من محکم میگیرمت شیطون من     ...
2 مرداد 1391

دندون دوم آرمانی 29/4/1391

  من فدای دوتا دندون کوچولوت بشمم که وقتی منو گاز میگیری به جا اینکه دردم بیاد قلقلکم میاد نفسم بخدا عاشقتم مامانی روز به روز داری شیرین تر میشی و شیطون تر وقتی داشتم بهت غذا میدادم متوجه شدم مروارید دومت هم بلاخره ظاهر شد الهی قربون دندونات برم من انشالله بقیه دندونات هم سریع در بیان و راحت بشی گلم چند روزه همش گریه میکنی نق نق نق بی تابی میدونستم به خاطر دندونات بی حالی عزیز دلم اما الان خوبی و به شیطنتت و بازی گوشیت ادامه میدی هنوز وقت نکردم بازم عکس بگیرم ازت سر فرصت ازت عکس میگیرم و اخل وبلاگت میزارم ببینم خرابکاری بعدیت تا چی باشه گل مامان عاشق خرابکاریاتم نفسس...
31 تير 1391

عکسای هفت ماهو نیمگیت

وای که اینجا خیلی شیطون شدی همه اسباب بازی هاتو پخش و پلا کرد اینجا هم که قایم شدی زیر استخرت کیف میکردی راضی نمیشدی بیایی بیرون ای شیطون قایم شدی؟اما دستت رو یادت رفته قایم کنی پیدات کردم اینجا هم بهت میگفتم آرمان توبت رو میدی؟به طرف من دستت رو دراز میکردی گلمممممم اینجا هم که رفته بودی دنبال توپت زیر مبل برا خودت با صدا بلند میخندیدی عشق مامان اینجا هم گیر دادی دوربین رو میخواستی و زدی زیر گریه الهیییییییییییی عاشق بطری نوشابه دلستر دوغ هستی معلومه که شکمویی مامانیییییییییییییی اینجا هم گیر دادی که بری داخل ماشین لباس شویی  مامان جون هم گذاشتت اون داخل ...
27 تير 1391

کارهای آرمانی در هفت ماه و نیمگی

گل مامان خیلی شیطون شدی و خیلی لج باز میخایی همه چیز رو بگیری بزاری دهنت تا ازت میگیرم جیغ میکشی گریه میکنی اصلا مجال نمیدی یک صدم ثانیه تنهات بزاریم همش گریه میکنی بخدا به هیچ کار نمیرسم فقط باید بشینم کنارت باهات بازی کنم وقتی میزارمت توی روروک خطری میشی با سرعت میری طرف برق یا مجسمه های مامان جون یا هرچیزی که تو پذیرایی باشه ماشالله تو خرابکاری و شکوندن نابغه هستی مجسمه لک لک دوم مامان جون رو شکوندی اولی رو که بیست روز پیش شکوندی کتاب آشپزی مامان جون رو تکه پاره کردی سند کاری خاله الی رو که خوردی اصلا نمیشه کنترلت کرد بخواییم جلوتو بگریم گریه میکنی وقتی هم تو روروک نباشی بزاریمت زمین نزدیک ٤٠ بار به چپ و راست غلت میخوری کل خونه رو با غلت...
26 تير 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نفس ماما می باشد