برنامه غذایی در پنج ماهگی
گل من الان تقریبا دو هفته میشه لعاب برنج میخوری اول از یه قاشق غذا خوری شروع کردم و روز به روز بیشترش کردم تا الان که سه درجه از شیشه شیرت رو لعاب میزارم و کمی نبات با اشتهای زیاد میخوری نوش جونت مامانم روزی دو بار هم شیر خشک میخوری یکی اول صبح که بیدار میشی یکی آخر شب قبل از لالا کردن که خوب سیر بشی و بخوابی.چهر ماه و بیست روزت بود که آب سیب بهت دادم خیلی خوشت اومد روزی دوقاشق مربا خوری اما بعدش گریه میکردی و بازم میخواستی آخه نمیشه دلت درد میاد و فرنی نشاسته ذرت هم میخوری یه روز دوسش داری یه روز نه بیشتر از همه عشقت آب سیبه فعلا همین هارو بخور گلم انشالله بعدها که بزرگتر شدی غذاهای خوشمزه تری بهت میدم نفسممممممممممممممممممممممممممم
نویسنده :
مامانی
2:17
عکسهای پنج ماهگی گل مامان
من گرسنمه مامااااااااااااااان آخ جون غذا رسیدددددددددددددد وای خدا چه خوشمزست من هنوز سیر نشدم غذامو کجا میبری برگرددددددددد بهتره برم بازی کنم شاید گرسنگی از یادم بره پیشی بیا باهات درد دل کنم... خسته شدم برم لالا کنم اینم مدل جدید نشستن تو کریر ...
نویسنده :
مامانی
2:10
دومین مسافرت گل مامان 13/2/1391
قرار شد منو گل پسرم همراه بابابزرگ و عزیز و خاله های گلت بریم تهران خونه عمه جون 13 اردیبهشت حرکت کردم و 14 صبح رسیدیم خونه عمه من بر حسب اینکه اینجا الان هوا گرمه لباسهای آستین حلقه و آستین کوتاه برات بردم اما تهران هوا خنک بود و شبها سرد میشد و عزیز اجازه نمیداد ببریمت بیرون تا اینکه رفتم با خاله و عزیز برات کلی لباس خریدیم یه شب که تصمیم گرفتیم بریم فرحزاد اونجا خیلی سرد شد هوا دیگه تندو سریع شام خوردیم و به خاطر پسر گلم زودی برگشتیم خونه که سرما نخوری گلممم خدارو شکر سرما نخوردی اما آب به آب شدی یکم بیتابی میکردی تا شنبه تهران بودیم چند بار رفتم مانتو بخرم خرید کنم خیلی تو بازار اذیت کردی عزیز قبل سفر میگفت کالسکه لازم نیست ببریم اما تو ...
نویسنده :
مامانی
1:52
آرمان و خوردن لعاب برنج 29/1/1391
گل مامان خیلی شکمو شدیا همش میخوایی سر میز غذا بشقاب هارو بکشی ورجه وورجه میری تا یه چی برداری بزاری دهنت اما زوده برات دکتر گفته بود هر وقت بچه ها نسبت به غذای سفره این عکس العمل رو نشون دادن میتونیم غذا کمکی رو شروع کنیم و من و عزیز تصمیم گرفتیم لعاب برنج بهت بدیم از یه قاشق غذا خوری شروع شد و خیلی رقیق که خدایی ناکرده معدت اذیت نشه و کم کم بیشترش کردیم و خدارو شکر خیلی خوشت اومد و همشو خوردی
نویسنده :
مامانی
0:58
کارهای آرمانی در چهار ماهگی
گل من خیلی داری شیرین و شیطون میشی همیشه که صبح از خواب بیدار میشی میخندی و نگاهم میکنی منم میخام همون لحظه فدای خنده ات بشم مامان جونم پیچ و تاب میخوری با ذوق فریاد میکشی انگار همش هیجان داری گلم مرتب دستهاتو تکون میدی و به حرکت دستات و انگشای کوچولوت خیره میشی کم کم داری چهره های آشنا رو تشخیص میدی دیگه اصلا غریبی هم نمیکنی اسباب بازی ها و هرچی جل دستت بزاریم میتونی بگیریشون عاشق اینی دالی موشه باهات بازی کنم با صدای بلند میخندی و من و عزیز و خاله ها کیف میکنیم بوسه بارونت میکنیم گلمممممممم عاشقتم عسل مامانی
نویسنده :
مامانی
0:32
واکسن چهار ماهگی
گلم 16 فروردین باید واکسن چهار ماهگیتو میزدیم اما همون روز پرواز رشت به اهواز رو داشتیم قرار شد شنبه 19 با عزیز جون بریم واکسنتو بزنیم همچنان دلهره داشتم و نگران با اینکه برای واکسن دوماهگی کم اذیت شدی اما خب دست خودم نیست میترسم اذیت شی تب کنی ولی چاره ایی نیست برای سلامتیت باید این واکسنها مرتب زده بشن تا خدایی نکرده برای جوجه کوچولوی مامانی مشکلی پیش نیاد انشالله.شنبه صبح که بیدار شدی بعد اینکه شیر خوردی لباساتو عوض کردم آماده شدیم بریم بهداشت قبلش دوبرابر وزنت بهت قطره استامینوفن دادم خوردی اونم چه خوردنی همه رو پس میدادی بیرون با زبونت از مزه تلخش خیلی بدت میاد البته کی خوشش میاد؟ بگذریم .. منو عزیز جون بردیمت خان...
نویسنده :
مامانی
0:25





